رضا قليخان هدايت

749

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ملك جهان را نظام دين هدى را قوام * خواجهء صدر كرام زبدهء پنج و چهار هيبت و راى ترا هست رهى و رهين * خسرو چارم سرير شحنه ز پنجم حصار و له ايضا در آبگون قفس بين طاوس آتشين پر * كز پر گشادن او آفاق بست زيور بىرنگ زد زمين را شبه فلك به جلوه * پرگار زد هوا را قوس قزح به شهپر عكسى ز پاى و پرش زد بر زمين و گردون * زان شد بهار زنگين زين شد شهاب اغبر يك‌چند چون سليمان ماهى گرفت و اكنون * چون موسى از شبانى گشتش بره مسخر غمناك بود بلبل گل مىخورد كه در گل * مشكست و زر و مرجان وين هر سه هست غم بر مانا كه باد نيسان آمد طبيبى ايرا * سازد مفرح از زر مرجان و مشك اذفر و له ايضا اى عندليب جانها طاوس بسته زيور * بگشاى غنچهء لب بسراى غنهء تر تو مى خورى به مجلس بر خاك جرعه ريزى * من خاك خاك باشم كز جرعه يابد افسر